@ توضیحات @

..... دیشب با خدا دعوایم شد ......

با هم قهر کردیم .....

فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد ......

رفتم گوشه ای نشستم ....
چند قطره اشک ریختم.....
 
و خوابم برد .....

صبح که بیدار شدم ....
مادرم گفت ...
 
نمیدانی از دیشب تا صبح چه " بارانی " می آمد ....

 

 



برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1392 ] [ 22:21 ] [ alone-love ]


درباره وبلاگ

هیچ کس همراهم نیست * تنهای اول * ♥♥♥ ME & GOD ♥♥♥
موضوعات
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران